بانوی پریشان شبهای دغدغه
خود را در آغوش بگیر و بخواب
هیچ کس آشفتگی ات را
شانه نخواهد زد
این جمع
پر از تنهایی است.
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۱۲/۲۵ ساعت 21 توسط
|
خود را در آغوش بگیر و بخواب
هیچ کس آشفتگی ات را
شانه نخواهد زد
این جمع
پر از تنهایی است.
و خود نیز نمی دانم
این افسون در نگاهم
شعله کدام آتش است
و افروخته کدام بزم؟
و بنویس
سارا انار دارد.
...
- سارا انار دارد؟
از جسم موهومی که می بینم و نمی بینم
ـ از آینده می گویم!
...من هرگز فالگیر قابلی نخواهم شد!
و خوب می دانم
آن نگاه های گریزان
سهم ساده ی دست های خسته ماست
که بر شیار شانه های یکدیگر
روزگاری می آرمید.
باید تگرگ ببارد و چاره ی کار باران نیست...
ولی حیف از آن همه ستاره که چیدم و کسی ندید.
برای تملک میلیون ها برگ جریمه
میلیون ها حماقت...
می خواهم تابلو های شیشه ای عشق را در هم شکنم
و اعلامیه های حکومتی را
که از عشق سخن می گویند...
چه لذتی دارد
شنیدن صدای شیشه های شکسته
زیر چرخ ماشین!