با توام هی!

هی باران پشت ابرها پنهان

تو را به جان ما قسم

بیا و ببار.

در حوالی شعرهای خاکستری مان گاهی

وقتی هوای ساز و ستاره می کنیم

جای یکی دو قطره باران بی باور

خیلی خالیست.. .. ..

 

 

حفره ای در من بود

که رویا های مرا می بلعید 

از جنگلی دور ٬ سایه روشن وهم آلودی

روی خاطرات من افتاده بود

من کجا بوده ام

این همه سال چه می کرده ام

 

یکی بیاید این شاخه ها را کنار بزند!

 

دلم برای اون روزا تنگ میشه٬می دونم.بلید زندگی کنم.