موهایم عطر یاس می دهند

در بیست و یک سالگی

هفتمین موی را

به سپیدی مینشانم

و در درازنای عمر به انتظار می نشینم

عاقبت را...

هفتمین عدد سرشاریست

لا به لای تار موهایم

که چند سال بعد بوی کافور می دهند.

 

 

برویم

من به پشت سر نگاه نمیکنم.

در جاده دخترکی نشسته است

و زخم زمین خوردن هایش را نگاه می کند...

بلند می شوم و ادامه می دهم

زخم های ملتهبم را بهانه نمی کنم.

می روم اما این بار تنها...

 

تقدیم به خودم:

 

"کودکی

مثل بادبادک رها شده از نخ بود

آنقدر بالا رفت

تا گم شد..."

 

بالاخره زاده شدم

تولدت مبارک!