می درّاند غرش بهار یت ، غفلت کو یر یم را
تردیدی راه نمی دهم و خو یش را
زیر این بارش بر دوش می کشم.
به وجد آمده از این همه بلند ا
شست سادگیت را می فشارم
تا مرا به اوج برسانی .
شهامتم گل می دهد در سایه ات
تا همچون کودکی گستاخ
قانون همه یا هیچ را بار دیگر بیازمایم.
زمزمه کن تا بجوشم.. .. ..
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۴/۲۵ ساعت 0 توسط
|