حفره ای در من بود

که رویا های مرا می بلعید 

از جنگلی دور ٬ سایه روشن وهم آلودی

روی خاطرات من افتاده بود

من کجا بوده ام

این همه سال چه می کرده ام

 

یکی بیاید این شاخه ها را کنار بزند!

 

دلم برای اون روزا تنگ میشه٬می دونم.بلید زندگی کنم.