آیا راه نجاتی برای زورقی شکسته

که نه غرق میشود نه زنده میماند داری؟

راه نجاتی برای گریز ازین شمشیر

که به دو نیمه مان کرده و نمی کشدمان

و مخدری که به خلسه مان نمی برد؟

 

همیشه در انتظاری راکد...

چون کتابی که چشم در راه خواننده یی ست

تا خوانده شود!

و نگینی که یک حلقه را دل دل میکند.

میخواهم بخسبم...بر هر تخته سنگی که باشد

و بیارامم در هر آغوشی که شد...

خسته ام از زورق بی بادبان و ساحل بی ساحل!

رهایم کن ...بگذار بخوابم!

 

آرام بیا !

پاورچین و تک پا...

چند وقتیست صاحب این اتاق

در را از داخل قفل نمیکند. 

نميتوانم جلوي لبخندم را بگيرم

گاهي خنده بيخ گلويم را ميگيرد

آخرش هيچ كس نفهميد نا خوشي من چيست

همه گول خوردند....!

درد دارم...

 

میخواهم نامه ای برایت بنویسم

که به هیچ نامه دیگری شبیه نباشد

چه قدر به تو محتاجم!

هنگامی که فصل گریه میرسد

چه قدرها که باید دنبال دستانت بگردم

در خیابانهای شلوغ و خیس...

گر میگیرم!

نامه نوشتن برای آنکه دوستش میداری

چقدر دشوار است!

 

اشتباه نکن

رفتنت  فاجعه نیست برایم !

من ایستاده میمیرم

چون بید های مجنون

 

برای چه تلفن میکنی؟

صدایت چنگالی دارد و تنم منقش شده به ضربه ها...

میپرسی در غیابت چه کرده ام

غیابت؟...تو در من حضور داری!

ویزای تو دست من است!

با چمدانت روی پیاده روهای ذهنم راه رفته ای

ممنوع الخروجی از سرزمین احساسم.

 

 

داشتم دوباره برایت شعر می خواندم.

نترسی یک وقت دیوانه نشده ام

از راه دور برایت میخواندم.

حالا نمی دانم

هیچ علاقه ای به شنیدن شعر های من داری یا نه..؟

ولی مهم نیست...

من برایت خواهم خواند.

 

چرا تو؟

چرا تنها تو؟

چرا تنها تو از میان مردان

هندسه حیات مرا در هم می ریزی

پا برهنه به جهان کوچکم وارد می شوی

در را می بندی و من

اعتراضی نمی کنم؟

 

 

 

خنجر گداخته ودکا بر زبان من

تو در هر قطره حضور داری...

امشب را بی خیال نوشیدم!

مانند روسها که آتش مینوشند بی آنکه بسوزند...

من اما باختم!چون با دو آتش طرف بودم!

ودکا و ....تو.

همه باده مینوشند تا از عشقهایشان بگریزند

من اما...برای گریختن به سوی تو مینوشم.

 

 

آن همه بودنت کم بود

حالا چگونه نبودنت را تاب بیاورم؟

خسته ام ...بسیار خسته تر از آنکه میبینی.

ای کاش مادرانمان در رحم سقط مان میکردند...

هی ستاره ...!

جلوی پنجره اتاق من چه میکنی؟

    برو کنار....

                      دوست ندارم کسی اشکامو ببینه....

تمام افشره زنانگی ام

          قطره های اشکی بود بی قرار و مداوم

                           نه ناز غمزه ای به عشوه گری

                                            یا طره گیسویی به دلربایی

تمام افشره زنانگی ام

            تنها قطره اشکی بود            در نبود تو.....

"از نو برای تو مینویسم

حال همه ما خوب است

اما تو باور نکن..