چشم های پنجره کورند

و در خانه را دیگر دستی نمانده

و من که پای آمدنم نیست

و تو که گوشی برای شنیدن نداری

و لبی برای گفتن...

از همیشه انتظار مترسک خواهی شد.

...

"بازنده    نباختی    بلکه    سوختی "