چشم های پنجره کورند
و در خانه را دیگر دستی نمانده
و من که پای آمدنم نیست
و تو که گوشی برای شنیدن نداری
و لبی برای گفتن...
از همیشه انتظار مترسک خواهی شد.
...
"بازنده نباختی بلکه سوختی "
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۱۱/۱۱ ساعت 19 توسط
|