می درّاند غرش بهار یت ، غفلت کو یر یم را

تردیدی راه نمی دهم و خو یش را

زیر این بارش بر دوش می کشم.

به وجد آمده از این همه بلند ا

شست سادگیت را می فشارم

تا مرا به اوج برسانی .

شهامتم گل می دهد در سایه ات

تا همچون کودکی گستاخ

قانون همه یا هیچ را بار دیگر بیازمایم.

 

زمزمه کن تا بجوشم.. .. ..